در سوگ مهدی خازن 

  محمود عباد - اصفهان    

    

با كدامين طلوع مي آيي

 

 از نژاد قبيله امروز

از تبار طلوع فردا بود

انعكاس سپيدي مهتاب

آبي بيكران دريا بود

 

سينه اش باغي از شكوفائي

حجم يك عشق آسمان پيوند

دل او قبله صداقت بود

چهره اش ، انبساط يك لبخند

 

لحظه اتصال مرگ و حيات

دور، اما هميشه نزديك است

داغ ياران در اين غريب آباد

كوچه اي تا هميشه تاريك است

 

شبنم هر ستاره مي گويد

بايد از برگ آسمان افتاد

عمر ماندن هميشه كوتاه است

دل به رنگ غروب بايد داد

 

آه...غمگين ترين سرودم را

پايبوس غم تو خواهم كرد

سينه را رنگ داغ خواهم زد

بي تو اي آفتاب تنها گرد

 

امشب اما ، نشسته ام غمگين

در افق هاي دور تنهائي

تا كدامين سپيده مي خندي

با كدامين طلوع مي آئي؟

 

 

 

خازن ، مهدي ، هواي تازه مي خواهم ، ۱۳۶۶ ، از انتشارات ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي ، ص ۶۳