بشیر صبح
مهدي خازن
بشير صبح
به ذهن سرخ افق آفتاب گل كرده است
ميان خرمن شب ، صد شهاب گل كرده است
بشير صبح به آواز نور مي خواند
كه در بهار سحر آفتاب گل كرده است
كنون به باور خشك كوير تشنه دل
حضور گرم و صميمي آب گل كرده است
شهيد عشق به فرياد سرخ مي گويد
به جسم زخمي من التهاب گل كرده است
نهال بانك اناالحق به مسلخ عشاق
فراز دار كنون بي حساب گل كرده است
سكوت شام ، غريو مهيب نور شكست
بيا كه در دل شب ماهتاب گل كرده است
غبار چهره جان را به آب خون شوئيد
كنون كه در خم لاله گلاب گل كرده است
به چشم نرگس ، ديدم به مسلخ خورشيد
به حجم تنگ غروب التهاب گل كرده است
به خير مقدم خورشيد حاليا خازن!
به ذهن خسته من شعر ناب گل كرده است
۶۵/۵/۹
خازن ، مهدي ، هواي تازه مي خواهم ، ۱۳۶۶ ، از انتشارات ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي ، ص ۲۷
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۲/۰۸ ساعت 0:51 توسط ابوالفضل خازن
|
شاعر - خوشنویس